
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی یک تبسم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی باشقایق سوختن

بر پنجره بخار کرده اتاقم نوشتم ای عشق
شیشه با آن که احساسی نداشت
قطره اشکی برایم به ارمغان آورد
تا جهان باشدنخواهم در جهان هجران عشق او
عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق
اگر خواهم تورا مهمان کنم در گوشه ای از قلب خود
آیا پذیرایم می شوی این کلبه ی ویران ما
آشنایی یک اتفاق استع ولی جدایی یک قانون

به آن خدا ی آسمان ها به تمام کهکشان ها
به ستارگان بی شمار آسمانبه دریای بی کران
هستی
به قدمهای پاکت به سکوت کوه هستی
به شب زفاف هستی به خدا اگر بگریم به خدا
اگر بخندم تو یی آخرین بهارم تویی آخرین امیدم
تویی آخرین آرزویم
حاصل زندگانی منم من
روشنی جهانی منم من
من خانه دل عاشقانم
گر بود جسم و جانی
منم من
به روی این خاطرات
شیرین ساختم
با غم جدایی
سخت است در غم هجران گریستن
پنهان گناه کردن و پنهان گریستن
زانوی غم گرفته به آغوش انتظار
در قلعه سکوت پریشان گریستن