بی تو روزم به شب و شب به جنون می گذرد.
توچه میدانی به من از هجر تو چه میگذرد .
داستان غم هجران تو گفتم با شمع آنقدر
گریست تا از گفته پشیمانم کرد .گفته بودی
که بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم از دل
به تو چون تو بیایی
بر پنجره بخار کرده ی اتاقم نوشتم ای عشق
شیشه با آن که احساسی نداشت قطره اشکی برایم به ارمغان آورد
امیدوارم صفحه آبی زندگی پر شوقت همواره آبی تر باشد

باکه گویم غم دل جز تو غمخوار منی
همه عالم اگرم پشت کنی یار منی
دل نبندم به کسی روی نیاورم به دری
تا تو رویای منی تا تو مدد کار منی
راهی کوی توام قافله سالاری نیست
غم نباشد که تو غافله سالار منی
جز گل روی توام در دو جهان یاری نیست
چهره بگشای ز رویت که تو غمخوار منی
خدایا دوست دارم زیرا بدون آن زندگی نیست
زندگی را دوست دارم زیرا بدون آن عشق نیست
تورا دوست دارم زیرا بدون آن تو نیستی
زندگی زیباست
عشق تنهاست
محبت یکتاست
دوستی از هم
والاست
تنها آرزویم تو
تنها عشقم تو
منو زندگی ام تو
عشق به من میگوید دوستش بدار تا دوستت بدارد
به نام خدایی که هیچ کارش بی حکمت نیس ولی نمیدونم
این عشقی که میده و باز پس میگره چه حکمتی داره..................